گاهی اوقات ادما دنبال یه پناه گاهن دنبال امنیتن دنبال اینن که بتونن نفس بکشن، داد بزنن بتونن حرف بزنن یا نه بهتره بگم جایی باشن که بقیه حرفاشونو بفهمن حسودیم میشه به ادمایی که همچین جایی دارن و قطعا میتونم بگم خوشبحالشون یه زمانی اینجا تنها پناه گاهو نقطعه ی روشنه زندگیه تاریک من بود میومدمو با خودم مینوشتم. یه چیزی میگم بین خودمون بمونه خیلی وقتا با همون نوشتن کلی دلم آروم میگرفت اما نمیدونم چم شده الان همون دلخوشیه هم دیگه نیست و نابود شده . هر چند حالا که دارم فکر میکنم میبینم الانم دقیقا بعد مدت ها پناه اوردم به پناهگاهم شاید امشبم که خیلی دلم گرفته اینجا تونست دو دقیقه منو با خودم تنها بزاره. میگما شاید که نه مطمعنم که خییلی دلم گرفته. از کسی نه ، از خودم دلم گرفته. انگار بین زمینو هوام انگار کولبری شدم که با اینکه بارم رو زمینه اما شونه هام درد میکنه. یاد چند وقت پیش افتادم که چند ساعت بیهوش بودم . اخ که دلم میخاست الان دقیقا همونی بودم واسه چندین سال بیهوش میشدم. کاش اصلا طوری بود که بودنو نبودنمون به انتخاب خودمون بود . کاش زنگ اخر تو دستای خودم بود زنگو میزدمو میرفتم. حالم بهم میخوره از هر چی کاش و آرزوی دوره . همه چی خیلی دور اینقد دور ک دیگه از چشامم نا پدید شدن. هر چند شاید چشمام سوش کم شده . ی تیکه از فیلمی یادمه که خیلی دوسش داشتم و الان یهو یادم افتاد بی بی گوهر از جواد پرسید الان پی دلتی یا پی عقلت؟ جواد جواب داد پی بی قراری دلم درمون دل بی قرار چیه واقعا ؟ فک میکنم به درد جواد مبتلا شدم هیچی بی قراری دلمو سرجاش نمیاره یاد ماهی قرمز افتادم که واقعا جاش این روزا خیلی خالیه شده
برچسب:
نویسنده: بردیا رضایی
تاريخ: شنبه
10 ارديبهشت
1401 ساعت: 15:08